قادر فاضلى

46

نم يم ( خلاصه قرآن در اسلام ) ( به ضميمه رسائلى در قرآن : شعرانى ، طباطبائى ، آملى ) ( فارسى )

به هواى لب او ذره صفت رقص كنان * تا لب چشمه خورشيد درخشان بروم حافظ زانكه مرگم همچو جان خوش آمده است * مرگ من در بعث چنگ اندر زده است ظاهرش مرگ و به باطن زندگيست * ظاهرش ابتر نهان پايندگيست از رحم زادن جنين را رفتنست * در جهان او را زنو بشكفتن است آنكه مردن پيش جانش تهلكه است * حكم لاتُلْقوُا بگيرد او به دست چون مرا سوى اجل عشق و هواست * نهى لاتُلْقُوا بِايْديكُم مراست ؟ مثنوى مولوى اگر تمام دنيا دست در دست هم دهند و عليه او متحد شوند . او ذره‌اى به خود ترس راه نمىدهند بلكه ايمانش زيادتر هم مىشود . الَّذينَ قالَ لَهُمُ النّاسُ انَّ النّاسَ قَدجَمَعوُا لَكُم فَاخشَوهُم فَزادَهُم ايماناً قالوُا حَسبُنَااللّهُ و نِعمَ الوَكيلُ كسانى كه مردم به آنها گفتند . همانا دشمنان شما عليه شما جمع شده‌اند پس شما از آنها بترسيد . [ ضمن اينكه آنها نترسيدند بلكه ] ايمانشان هم زيادتر شد و گفتند خداوند ما را كفايت مىكند كه خداوند ولى خوبى است . اگر غم لشگر انگيزد كه خون عاشقان ريزد * من و ساقى به هم سازيم و بنيادش براندازيم حافظ پس آن دو علت اساسى يعنى حبّ دنيا و ترس از مرگ كه موجب خرابى جوامع شده است در انسان قرآنى راه ندارد بنابراين اگر تعاليم قرآن جا بيفتد خرابى در جوامع قرآنى جا نخواهد افتاد . 3 - انسان قرآنى : از كار خسته نمىشود . زيرا كه او خليفه خدا است و بايد به صفات مُستخلِف متخَلَّق باشد و مُسْتَخْلَفْ او يعنى خداوند خود ، كارگر است كه :